تقريباً درباره خروج اهل بيت امام حسين(ع) از کربلا و حرکت به سوي کوفه در کسوت اسارت در روز يازدهم محرم ترديدي نيست و هم چنين بنا بر قول مشهور، آنان در روز دوازده محرم وارد کوفه شدند اما در مورد حرکتشان به سوي شام تاريخ دقيق و يقين آوري در دست نيست زيرا مدت اقامت آنان و مدت زنداني بودنشان در کوفه چندان معلوم نيست ابته از مسلمات تاريخ است که اسرا مدتي در کوفه زنداني شدند چنان که برخي مقاتل معتبربه آن تصريح کرده اند. طبري به نقل از عوانة بن حکم کلبي به اين مسئله اشاره کرد [۲] و شيخ صدوق نيز در مقتل خود به زنداني شدن اسرا تصريح مي‌کند و مي‌نويسد:

ثم امر بعلي بن الحسين فغل و حمل مع النسوة و السبايا الي السحن فامر ابن زياد بردهم الي السجن [۳] سپس فرمان داد تا علي بن الحسين به غل و زنجير کشيده شده به همراه زنان و يتيمان به زندان برده شود پس دستور داد که آن‌ها را به زندان بازگردانند.

اما اکثر مقاتل در مورد تاريخ خروج کاروان اسرا از کوفه و حرکت به سوي شام ياد نکرده از زمان دقيق خروج آنان از کوفه خبر دقيقي در دست نيست يکي از نويسندگان در اين باره چنين مي‌گويد:

با اين که اسراي اهل بيت مدتي که مقدارش تحقيقاً معلوم نيست که در کوفه در زندان ابن زياد مانده‌اند و ابن زياد از يزيد کسب اطلاع نموده و دربارة آن‌ها کسب تکليف و دستور خواسته که تمامي آن‌ها را بکشد يا به شام ره سپار سازد. [۴]

اما آن دسته از صاحب نظراني که اربعين اول را پذيرفه و بر اين باورند که کاروان اسرا در روز اربعين اول به زيارت قبول مطهر شهداي کربلا موفق شده‌اند بايد به گونه‌اي وقايع را تبيين کنند که رسيدن آنان به کربلا در اربقعين قابل توجيه باشد، چنان که بايد زمان محبوس بودن آنان در کوفه بسيار کوتاه بدانند از اين رو برخي بر اين اعتقادند که اسراي آل محمد(ص) به مدت بسيار کوتاهي در کوفه زنداني بوده و در فاصله دو روز کبوتر نامه بر نامه ابن زياد را نزد يزيد برده و پاسخ را مبني بر فرستادن اسرا به شام بازگردانده است در نتيجه اسرا در روز پانزدهم محرم به سوي شام روانه شده و روز اول ماه صفر وارد شام شده‌اند براي اثبات اين ادعا شواهدي ذکر شده و از آن چنين برداشت شده است که در آن زمان از کبوتر نامه بر استفاده مي‌شده است.

شاهدي که براي اين امر نقل شده عبارت ذيل است:

مرحوم احمد بن تاج الدين حسن سيف الدين استرآبادي از محدثين اماميه در کتاب آثار احمدي مي‌گويد صحيح است که عبدالله انصاري مي‌گويد: با جمعي از مردم در خدمت امام حسين(ع) بوديم بايد عظيم از جانب شام برآمد يکي از مواليان معاويه آن جا حاضر بود گفت: يا بن رسول الله جدت مردم را از وزيدن باد خبر مي‌داد و تو نيز اگر مي‌تواني خبر ده که اين باد چه مي‌گويد؟! آن حضرت فرمود: مي‌گويد که حاکم شام مرده و از جانب فوت جرعه کشيده آن ملعون را سخن امام بسيار گران آمد اما به غير سکوت چاره‌اي نديد، روز ديگر خبر رسيد که معاويه مرده و از خاک دان دنيا رخت فوات بدار الجزاء کشيده است بعد محدث خياباني فرمود: پس معلوم شد که به جز وسيله کبوتر نامه بر، ايصال اين خبر ممکن نخواهد بود. [۵]

صاحب کتاب تحقيق درباره اول اربعين سيدالشهداء(ع) با استناد به اين نقل معتقد است که بني اميه از کبوتر نامه بر براي ارسال نامه‌هاي خود استفاده مي‌کردند، پس ابن زياد نيز براي کسب تکليف از يزيد دربارة اسرا از کبوتر نامه بر استفاده کرده و در نتيجه اسراي آل محمد را تنها پس از سه روز توقف در کوفه به شام فرستاده است بر اين اساس مدت زنداني شدن اهل بيت امام در کوفه از روز ۱۲-۱۵ محرم بوده است [۶] و در اين فاصله، نامه ابن زياد با کبوتر نزد يزيد فرستاده شد و پاسخ يزيد مبني بر ارسال سرهاي شهدا و اسرا به شام بازگشت.

ما اصراري بر انکار رسيدن کاروان اسراي آل محمد(ص) به کربلا در روز اربعين نداريم، امام بر اين باوريم که تحقق آن نيز در تاريه مسلم نيست و شواهد و قراين معتبري برخلاف آن وجود دارد براي مثال در نقد آن چه از قول يکي از طرفداران رسيدن اهل بيت امام به کربلا در روز اربعين اول نقل شد مي‌توان گفت که زمان وقوع دو اتفاق در تاريخ روشن است: نخست، تاريخ مرگ معاويه که با پانزده رجب برابر بوده و ديگري، تاريخ خروج امام حسين(ع) از مدينه که آن نيز با روز ۲۸ رجب مصادف بوده است. [۷] هم چنين امر ديگري نيز در تاريخ روشن است و آن اين که وليد، والي مدينه در همان شبي که نامه يزيد مبني بر مرگ معاويه و لزوم اخذ بيعت از حسين بن علي(ع) و عبدالله بن زبير به دستش رسيد، امام(ع) را احضار کرد و خبر مرگ معاويه و لزوم بيعت با يزيد را با آن حضرت در ميان گذاشت [۸] و امام حسين(ع) نيز دو روز پس از آن واقعه از مدينه خارج شده و راه مکه را در پيش گرفت.

اکنون اگر اين سه امر را بپذيريم و چون در مقاتل از روز رسيدن نامه يزيد به مدينه ياد نشده نتيجه خواهيم گرفت که نامه يزيد يا به عبارت ديگر خبر مرگ معاويه بايد روز ۲۶ رجب به مدينه رسيده باشد نه روز ۱۶ رجب.

اين امر نخستين دليلي است که ثابت مي‌کند نامه يزيد با کبوتر نامه بر نيامده است بلکه نامه رساني از جنس انسان آن را به مدينه آورده است. و اما دليل درستي خبر مرحوم استرآبادي آن است که چون در آن از تاريخ وزش باد و پيش گويي امام ياد نشده معلوم مي‌شود که آن جريان به يک روز قبل از رسيدن نامه يزيد به مدينه ارتباط دارد و پيش گويي امام نيز قبل از رسيدن خبر به مدينه اتفاق افتاده است نه هم زمان با مرگ معاويه.

دليل دوم آن که نويسنده طبقات کبري در الطبقة الخامسة من الصحابة مي‌نويسد:

و قدم رسول من قبل يزيد بن معاويه بامر عبيدالله ان يرسل اليه بثقل الحسين و من بقي من ولده و اهل بيته و نسائه؛ [۹] فرستاده‌اي از طرف يزيد پيش آمد و عبيدالله فرمان داد سر حسين ابن علي و بازمانگان از فرزندان و خاندان و زنان او را به سوي يزيد روانه سازد.

ظهور اين عبارت حاکي از آن است که فرستاده يزيد از جنس کبوتر نبوده بلکه از آدميان بوده است زيرا کلمه «رسول» براي پيک و قاصدي که مامور ارسال نامه و احتمالاً رساندن پيغام يا خبر به صورت شفاهي بوده به کار مي‌رفته نه براي کبوتري که حداکثر حامل يک نامه بوده است.

سومين دليل بر استفاده نکردن يزيد از کبوتر نامه آن است که در گزارش طبري آمده است که ضمن نامه اصلي يزيد نامه‌اي به اندازه اذن الفاره (گوش موش) وجود داشت که در آن دستور دست گيري و شدت عمل به خرج دادن در مورد امام حسين(ع) و عبدالله بن زبير در صورت بيعت نکردن آنان صادر شده بود. [۱۰] از اين مطلب به دست مي‌آيد که چنين نامه‌اي (يک نامه بزرگ و اصلي يک نامة کوچک که ضميمه آن شده بود) را قاعدتا کبوتر نمي‌توانسته است حمل کند زيرا حمل چنين نامه‌اي به مسافتي طولاني، يعني فاصله بين شام تا مدينه خارج از توان و طاقت کبوتر خواهد بود و کبوتران غالباً نامه‌هاي بسيار کوچک و مختصر را جا به جا مي‌کردند و اين گونه نبوده است که نامه‌اي رسمي را به ضميمه نامه کوچکي توسط کبوتر براي مکاني دور دست ارسال کنند.

و اما دليل چهارم: مرحوم محدث خياباني که جناب قاضي به قول ايشان استناد کرده است نيز آن را به عنوان يک احتمال مطرح کرده و به صورت امري قطعي نمي‌داند علاوه بر آن که بر فرض رواج استفاده از کبوتر حفظ امنيت شهرها به ويژه شهر مدينه، ايجاب مي‌کرد نامه توسط قاصدي مطمئن و کاردان ارسال شود تا از احتمال افتادن چنين پيامي به دست نامحرمان کاسته شود زيرا اگر چه کبوتر پيام‌ها را با سرعت بيشتر به مقصد مي‌رساند اما از اطمينان بالايي برخوردار نبود و همواره نگراني در مورد اشتباه کبوتر و يا راه زني رندان و فضولان وجود داشت.

حال که احتمال کسب تکليف ابن زياد از يزيد در مورد اهل بيت سيدالشهداء(ع) توسط کبوتر منتفي است و هيچ کتاب تاريخي نيز حتي اشاره‌اي به استفاده از کبوتر نامه‌بر نکرده است در مسئله مورد نظر تنها دو احتمال وجود خواهد داشت که حتي عبارت است از:

الف: اين که اسراي بني هاشم در کوفه زنداني شدند تا قاصد ابن زياد نامه او را به يزيد رسانده و پاسخ را دريافت کند و به کوفه بازگردد که در آن صورت عادتاً رفت و برگشت او دو هفته طول مي‌کشيد و بنابراين مي‌بايست که مدت زنداني شدن اهل بيت امام در کوفه حدود دو هفته بوده و در نتیجه زمان خروج آنان از کوفه به سوی شام نيز پس از دو هفته حبس در کوفه بوده است. [۱۱]

طبري نقل مي‌کند که زنداني شدن اهل بيت امام در کوفه روزهاي متوالي به طول انجاميده است وي مي‌نويسد:

و اما عوانة بن الحکم الکلبي فانه قال: لما قتل الحسين وجي بالاثقال و الاساري حتي و ردوا بهم الکوفة الي عبيدالله فبينا القوم محتبسون اذ وقع حجر في السجن معه کتاب مربوط و في الکتاب خرج البريد بامرکم في يوم کذا و کذا الي يزيد من معاوية و هو سائر کذا و کذا يوماً و راجع في کذا و کذا فان سمعتم التکبير. فايقنوا باقتل و ام لم تسمعوا تکبيراً فهو الامان ان شاء الله قال فکان قبل قدوم البريد بيومين او ثلاثة اذا حجر قد القي في السجن مربوط و موسي و في الکتاب اوصوا و اعهدا فانه ينتظر البريد يوم کذا و کذا فجاء البريد و لم يسمع التکبير وجاء کتاب بان سرح الاساري الي؛ [۱۲] اما عوانة بن حکم کلبي گفت: هنگامي که حسين بن علي کشته شد و بازماندگان و اسرا را آوردند تا اين که آن‌ها را در کوفه تسليم ابن زياد کردند. مدتي در زندان به سر بردند تا اين که روزي يک سنگي که تکه‌اي کاغذ به آن بسته شده بود به داخل زندان افتاد و در آن نوشته شده بود در فلان روز پيک براي کسب تکليف درباره شما به سوي يزيد روانه شد. چند روزي در راه است و فلان روز باز مي‌گردد. پس اگر صداي تکبير شنيديد به معناي امان دادن به شما است انشاءالله. او گفت پس وقتي که دو يا سه روز به بازگشتن پيک باقي مانده بود سنگي به داخل زندان افتاد که آن نامه‌اي بسته شده بود و در آن نوشته شده بود که وصيت کنيد و پيمانها را ببنديد که در آن روز بازخواهد گشت هنگامي که پيک بازگشت صداي تکبيري شنيده نشد و در نامه‌اي که قاصد از طرف يزيد آورده بود نوشته شده بود که اسيران به نزد من بفرست.

توجه به اين نقل دو نکته را به خوبي روشن مي‌سازد: اول آن که نامه توسط پيک يزيد به شام ارسال شده است نه کبوتر؛ و دوم آن که مدت زنداني شدن اهل بيت در کوفه طولاني بوده است تا آن جا که از جمله “فلما کان قبل قدوم البريد بيومين او ثلاثة” چنين به نظر مي‌آيد که زمان بازگشت بايد بيشتر از سه روز باشد؛ زيرا کوفيان اين مدت يعني سه روز را اواخر قلمداد مي‌کردند. بنابراين اگر اين نقل را بپذيريم بايد زمان خروج کاروان اسرا را از کوفه پس از ۲۵ محرم قلمداد کنيم زيرا حداقل زمان رفتن پيک به شام و بازگشتش حدود دو هفته بوده ست بر اين اساس حرکت کاروان اسرا به سوي شام نمي‌توانست قبل از ۲۵ محرم باشد.

ب: ابن زياد قبل از آن براي يزيد که کاروان اسرا و سرهاي شهدا را از کوفه به سوي شام روانه سازد هيچ نامه‌اي براي يزيد ارسال نکرد، بلکه نامه را به همراه رأس شريف امام روانه شام نمود و سپس بلافاصله سرهاي ديگر شهدا و کاروان اسرا را نيز به شام فرستاد. بنابراين فرض اقامت و زنداني شدن اهل بيت در کوفه طولاني نبوده است، زيرا ابن زياد مجبور بود براي جلوگيري از آشوب و قيام مردم کوفه به سرعت اهل بيت امام و سرهاي شهدا را به شام رهسپار سازد تا اجازه يا فرصت قيام و آشوب را از مردم کوفه بگيرد.

شايد از اخباري که بر انتقال سر مطهر امام (ع) را به شام به همراه اسرا دلالت دارند بتوان براي اين امر استفاده نمود، زيرا رسم عرب اين بوده است که پس از غلبه در جنگ سر فرمانده مخالفان را به همراه نامه‌اي که بشارت پيروزي بود براي فرمانرواي خود ارسال مي‌کردند و عقبة سپاه به همراه غنايم و اسرا در روزهاي بعد بازمي‌گشتند در اين جريان نيز وقتي برخي مقاتل بر همراهي نامه ابن زياد و سر مطهر سيدالشهدا(ع) اذعان دارند مي‌توان نتيجه گرفت که ابن زياد براي جلوگيري از آشوب و قيام مردم کوفه بدون کسب تکليف از يزيد کاروان اسرا و سرهاي شهدا را بلافاصله به شام فرستاده و از زنداني کردن آنان به مدت طولاني دوری گزید.

برخي از کتاب‌هاي تاريخي معتبر اين فرض را تاييد کرده‌اند و از نامه ابن زياد به يزيد و کسب تکليف او دربارة اسرا و سرهاي شهدا ياد نکرده‌اند علاوه بر اين برخي مقاتل تصريح مي‌کنند که ابن زياد نامه‌اي را که گزارش انجام مأموريتش در کوفه بود به همراه سر امام حسين(ع) به شام فرستاد ابن اعثم کوفي در مقتل خود نقل مي‌کند:

و سبق زجر بن قيس الجعفي برأس الحسين الي دمشق حتي دخل علي يزيد مسلم عليه و دفع اليه کتاب عبيدالله بن زياد فاخذ يزيد کتاب عبيدالله بن زياد فوضعه بين يديه ثم قال ما عندک…؛ [۱۳ و ۱۴] زجر بن قيس جعفي در حاليکه سر حسين(ع) را به همراه داشت به سوي دمشق پيشي گرفت تا اين که بر يزيد داخل شد و نامه ابن زياد را به او تسليم کرد يزيد نامه را گرفت و مقابل خود گذاشت و گفت: در نزد تو چيست؟